ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

سومين روز برفي بهمن

امروز روز سوميه كه داره برف مياد. يه برف واقعي از اونايي كه ميشينه رو زمين. ديروز رفتيم بيرون تا شما يكم برف ببيني. انقدر تعجب كرده بودي كه نگو. برف هايي كه مينشست رو مژه هاي مامان رو با دست ميگرفتي و ميخنديدي. دلم ميخواست ميذاشتمت رو برف ها تا برف بازي كني اما تاژه خوب شدي و دلم نميخواد دوباره سرما بخوري. ايشالله سال ديگه كه بزرگ تر شدي ميذارم تجربه قدم زدن رو برف ها رو امتحان كني چهارشنبه ٤ بهمن نود و دو    
28 اسفند 1392

شيرين ترين سختي دنيا

.: ارغوان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 55 دقیقه و 18 ثانیه سن دارد :. در كمتر از چهار روز به هجده ماهه شدن تو و عمر مادر شدن من چه بي نهايت وابسته ات شده ام. انگار تمام اين بيست و هشت سال تو بودي. انگار از همان زمان كه قرار بود من باشم تو هم بودي. آنقدر وابسته ات شده ام كه شبيه يك پدر گاهي غصه ميخورم از اينكه نكند روزي روزگاري خدا نكرده در زندگي آينده ات مردي، به نامردي آزرده ات كند. كه خدا نكند هيچ مادر و پدري چنين روزي را ببينند. آمين اين روزها مثل آدمهاي بي غصه فرداي تو همه ی غصه ام شده. خدا خودش نگهدار تو و تمام كودكان زمين باشد. مادر بودن چقدر سخت است حتي سخت تر از زن بودن. اما شيرين است اين حس سخت از خدا...
28 اسفند 1392

ني ني پارتي راستن جون

.: ارغوان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 55 دقیقه و 19 ثانیه سن دارد : . ارغوان ناز مامان، ديروز بعد از تقريبا شش ماه دوستاي گل و ماماناي نازنينشون رو ديديم. مريم جون يا به قول شما ميم ، مامان راستين جون ما و يه تعدادي از ماماناي شهريوري رو دعوت كرده بود خونه شون. عزيزاي دلم كه تو اين مهموني بودند: مهرسا جون ياسميناجون اميرحسين خان شاديسا جان پارمين جون                   و ماماناي گلشون و آقا سروش پسر علي آقا و ليلا جون از دوستان مريم جون به همراه عمه زهرا جون شما مريم جون كلي زحمت كشيده بود و غذاهاي خوشمزه درست كرده بود،...
28 اسفند 1392
1